تبليغاتX
لحظه ی خدایی - به سوی تو...

به سوی تو, به شوق روی تو ,به طرف کوی تو
سپیده دم آیم مگر تو را جویم
 بگو کجایی

نشان تو گه از زمین گاهی ز آسمان جویم
ببین چه بی پروا ره تو می پویم
بگو کجایی

کی رود رخ ماهت از نظرم نظرم
به غیر نامت کی نام دگر ببرم
اگر تو را جویم حدیث دل گویم
بگو کجایی


به دست تو دادم دل پریشانم دگر چه خواهی
فتاده ام از پا بگو که از جانم دگر چه خواهی


یک دم از خیال من نمی روی ای غزال من
دگر چه پرسی زحال من


تا هستم من اسیر کوی توام به آرزوی توام
اگر تو را جویم حدیث دل گویم
بگو کجایی


به دست تو دادم دل پریشانم
دگر چه خواهی
 فتاده ام از پا
 بگو که از جانم دگر چه خواهی

 


منبع:http://blog.farmani.ir/?p=246

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 14:11 توسط الهام |

مهرباني را در نگاه منتظر کودکي ديدم که آبنباتش را به دريا انداخت تا اب شيرين شود

Home
Email
Night Skin