تبليغاتX
لحظه ی خدایی

سلام

گفتم یه پست بذارم مختص به تابستون امسال(این کارو هر سال می کنم).

تابستون امسال مثل همه ی تابستون ها خیلی زود گذشت اما امسال واقعا خوش گذشت فکر می کنم امسال جای گلایه نداره همه چیز فوق العاده بود...حتی روز هایی که برای انتخاب رشته داشتم دیوونه می شدم.البته پایانش خوش بود و خوشحالم که بالاخره تونستم تصمیمم رو بگیرم.حتی  اون چند روزی که تو فکر این بودم که چه جوری ساعت کلاس زبانم رو عوض کنم جوری که برنامه ی ۱۵-۱۶ نفر دیگه هم به هم نخوره که البته این هم به طور اعجاب انگیزی حل شد.یکی از سخت ترین کارهای این تابستون متقاعد کردن یکی از معلم های مدرسه بود ایشون دبیر فیزیک بودن که با همت بچه ها و پی گیری های پیاپی موفق شدیم از وجود احتمالیشون توی سال تحصیلی در کلاسمون جلوگیری کنیم.البته فکر نمی کنم با وجود مدیر محترم مدرسه ی ما معلم بهتری جایگزین بشن اما حالا دیگه خیالمون راحته که جلسات کلاس به فراگیری بستن پیچ نمی گذره اما خدا رو شکر خیالم از بابت فیزک راحته .خلاصه اگه بگردم توی این تابستون هم مشکلات و کوچیک و بزرگ(البته این سه  تا مثال بزرگتریناش بودن )پیدا می شه.

خاطره ی خوش هم زیاد داشتم از رفتن بیرون با بچه ها ,شمال,  دعوا نکردن علی و بهاره ,کلاسای مدرسه, کنسل شدنای آزمایشگاه زیست, دیدن فیلم, (باز هم) تلفنهای ساعتی من و فریماه ,افتادن ماه رمضون توی تابستون گرفته تا کلاسایی که می رفتم.

امسال دیگه مثل سالای پیش خیلی از باز شدن دوباره ی مدرسه نمی ترسم چون بازم یه ماه می ریم مدرسه و عادت می کنیم ,بعدشم دوباره تابستون, البته از امسال دیگه باید جدی درس بخونیم امسال هدف دارم برای درس خوندنم, واقعا خدا رو شکر, چون نداشتن انگیزه و هدف بهترین چیز برای کمک به درس نخوندنه.کتابای امسال رو که ورق می زدم سعی می کردم تو خودم یه احساس مثبت بسازم نسبت بهشون البته تا حدی هم موفق بودم.امیدوارم معلم ها این احساس رو بهم نزنن.واقعا باید یه فکر جدی برای سیستم آموزشی کرد.(البته سالهاست همه می خوان یه فکری بکنن اما مثل اینکه همه فقط فکر می کنن).راستی امسال معلوم نیست ترتیب کلاسهامون چه جوریه یعنی هنوز خبر ندارم تو کدوم کلاسم و هم کلاسیهام کیان؟اما امیدوارم خیلی از هم گسیخته نشیم و توی هر کلاسی که افتادیم همه موفق بشیم.

خلاصه امیدوارم امسال برای همه دانش آموزها سال تحصیلی خوبی باشه و آخر سال همه کیف کنن.همین دیگه ...موفق باشید.

پ.ن:این متن برای ۲-۳ روز پیشه.

پ.ن:این دو روز رو هم به اون سه تا مثال اضافه کنید.

پ.ن:نمی دونستم آهنگ خوشبختیِ احسان خواجه امیری رو اینقدر دوست دارم.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 18:8 توسط الهام |

آسمان، آبي‌تر،
آب آبي‌تر.
من در ايوانم، رعنا سر حوض.

رخت مي‌شويد رعنا.
برگ‌ها مي‌ريزد.
مادرم صبحي مي‌گفت: موسم دلگيري است.
من به او گفتم: زندگاني سيبي است، گاز بايد زد با پوست.

زن همسايه در پنجره‌اش، تور مي‌بافد، مي‌خواند.
من "ودا" مي‌خوانم، گاهي نيز
طرح مي‌ريزم سنگي، مرغي، ابري.

آفتابي يكدست.
سارها آمده‌اند.
تازه لادن‌ها پيدا شده‌اند.
من اناري را، مي‌كنم دانه، به دل مي‌گويم:
خوب بود اين مردم، دانه‌هاي دلشان پيدا بود.
مي‌پرد در چشمم آب انار: اشك مي‌ريزم.
مادرم مي‌خندد.
رعنا هم.

                 

                                                                                         "سهراب سپهری"


منبع:http://mr53.blogfa.com

پ.ن:خواستم بگم اگه خواستید آقای کوچک! رو بخونید و دعا کنید برای این کوچولو.

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 9:48 توسط الهام |

لبخندبزن..بدون انتظارپاسخی ازدنیا..

و بدان که روزی آنقدر شرمنده می شود که به جای پاسخ به لبخندهایت،با تمام سازهایت می رقصد..

 

لبخند!


منبع:http://www.name17.blogfa.com/

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 17:52 توسط الهام |

مهرباني را در نگاه منتظر کودکي ديدم که آبنباتش را به دريا انداخت تا اب شيرين شود

Home
Email
Night Skin