تبليغاتX
لحظه ی خدایی

همواره من و زندگی با هم خواهیم بود

و خواهیم ماند,

جاویدانِ جاویدان,

تا ابد!

 تا ابد!

"دکتر علی شریعتی"


منبع:کتاب"دفتر های سبز(کویریات)"

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 10:18 توسط الهام |

...بسم تنها...

سیاه سفید خاکستری...بنفش!

من هیچ کدامم

من خسته از رنگ و سنگ و ننگ های زمانه راه عشق پیش گرفتم...

من که چشم هایم را... شستم از رنگ و ریا...

چشم از دیدن بی رنگی عاجز و من از درک عشق

که اگر عاشق بودم این همه "من" کلامم را اشغال نمی کرد!!!

من عاشقی بلد نیستم!

 

یا حق!


منبع:http://farzaneh021.blogfa.com/

پ.ن:باز هم تکراری بود ...اما حس کردم برای الان این بهترین حرفیه که می تونم بگم.

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 13:2 توسط الهام |

چه لذتی شدیدترازاینکه یکی حرفی داشته باشد وکسی را هم داشته باشد که بفهمد.

 

"دکتر علی شریعتی"


منبع:http://no2.blogfa.com/8611.aspx

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 10:50 توسط الهام |

پیرمرد روی نیمکت نشسته بود و کلاهش را روی سرش کشیده بود و استراحت می کرد.

سواری نزدیک شد و از او پرسید: هی پیرمرد! مردم این شهر چه جور آدمهایی هستند؟

پیرمرد پرسید: مردم شهر تو چه جوریند؟ گفت: مزخرف!

پیرمرد گفت: اینجا هم همین طور!

بعد از چند ساعت سوار دیگری نزدیک شد و همین سؤال را پرسید.

پیرمرد باز هم از او پرسید: مردم شهر تو چه جوریند؟

گفت: خوب... مهربانند. پیرمرد گفت: اینجا هم همینطور!

 


منبع:http://www.golha.net/khoyabad/dastan.htm?u=Hamed

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 11:55 توسط الهام |

مهرباني را در نگاه منتظر کودکي ديدم که آبنباتش را به دريا انداخت تا اب شيرين شود

Home
Email
Night Skin