تبليغاتX
لحظه ی خدایی

به سوی تو, به شوق روی تو ,به طرف کوی تو
سپیده دم آیم مگر تو را جویم
 بگو کجایی

نشان تو گه از زمین گاهی ز آسمان جویم
ببین چه بی پروا ره تو می پویم
بگو کجایی

کی رود رخ ماهت از نظرم نظرم
به غیر نامت کی نام دگر ببرم
اگر تو را جویم حدیث دل گویم
بگو کجایی


به دست تو دادم دل پریشانم دگر چه خواهی
فتاده ام از پا بگو که از جانم دگر چه خواهی


یک دم از خیال من نمی روی ای غزال من
دگر چه پرسی زحال من


تا هستم من اسیر کوی توام به آرزوی توام
اگر تو را جویم حدیث دل گویم
بگو کجایی


به دست تو دادم دل پریشانم
دگر چه خواهی
 فتاده ام از پا
 بگو که از جانم دگر چه خواهی

 


منبع:http://blog.farmani.ir/?p=246

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 14:11 توسط الهام |

سکوتی را فریاد می زند شنیدنی!!!

               می شنوی یا در بند صدایی؟؟

    صدا ها نمی گذارند بشنوی……

فرمان سکوتشان بده!        اینبار صداها را به شنیدن سکوت بخوان!

جانانه صدایی داری و من نمی شنیدم!  

 

                                     نا شنواییم را به شنواییت ببخش!!! (آمین!)

یا حق!


منبع:http://farzaneh021.blogfa.com/86082.aspx

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 16:55 توسط الهام |

سلام .با یکم تاخیر به همه سال جدید  رو تبریک می گم و امیدوارم که سلامت باشید و لحظه لحظه ی زندگیتون رو واقعا زندگی کنید.موفق باشید

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 13:10 توسط الهام |

مهرباني را در نگاه منتظر کودکي ديدم که آبنباتش را به دريا انداخت تا اب شيرين شود

Home
Email
Night Skin